الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان - هایپرکلابز

زهرا نصیری 7 سال پیش
الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان - هایپرکلابز هایپرکلابز :

موضوعی که برای بحث در نظر گرفته بودیم، چیزی در محدوده عشق بین زن و شوهر و روابط بین آنها بود اما مانده بودیم اگر این موضوع را به عنوان موضوع گفتگو مطرح کنیم واکنش شان چیست و آیا برای این موضوع به اندازه کافی گفتنی دارند یا نه.
گفتیم شاید بیشتر تمایل دارند درباره سینما و تئاتر و تلویزیون صحبت کنیم و همینطور درباره سریالی که امین زندگانی در حال بازی کردن در آن است و اینقدر خوب دیده شده است؛ بنابراین سوال اول را کمی دوپهلو پرسیدیم، اما پاسخ به آن نشان داد که چه انتخاب درستی کرده ایم و این زوج هنرمند چه اندازه درباره موضوع بحث ما اطلاعات و تجربه دارند.

آنقدر بحث ما نکات مفید داشت و آنقدر صحبت هایشان شنیدنی و جذاب بود که انگار آنها مدت ها به این مسائل فکر کرده اند.

تمام سرفصل هایی که در نظر داشتیم درباره اش صحبت کنیم در صحبت هایشان آمد و اصلا لازم نشد که بگوییم ما به دنبال این هستیم که بگوییم «عشق هم آمدن ست و هم خواستنی».

قبل از این حرف ها، امین زندگانی گفت: «عشق آمدنی ست و پرورش آن خواستنی» و قبل تر از آن، الیکا عبدالرزاقی این جملات را از حفظ خواند که در شانزده سالگی در کتابی خوانده بود: «عشق پدیه ای آموختنی ست، آغوش عشق همیشه باز است، اگر تو نیز آغوش گشوده به روی عشق داشته باشی...»

یک نکته دیگر. آخر مصاحبه و وقتی این زوج هنرمند و موفق رفتند، روی این نکته توافق داشتیم که امین زندگانی چه انتخاب شایسته ست برای برادر و پسر و همسر خوب در سریال «همه چیز آنجاست».

اینکه هر دو نفر شما تئاتری هستید چقدر به ارتباط شما در زندگی با یکدیگر کمک می کند؟ بگذار سوالم را جور دیگری بپرسم؛ آقای زندگانی شما تئاتر «دایره گچی قفغازی» را دیده بودید؟

- امین: نه ندیده بودم.

- الیکا: من در آ« بازی می کردم.

بله به همین دلیل این سوال را پرسیدم.

- امین: این تئاتر سال 76 اجرا شده بود. من از سال 75 تا سال 80 به خاطر دلخوری، کمی از تئاتر فاصله گرفته بودم که باعث شد تئاتر ایشان را از دست بدهم وگرنه الان یک بچه داشتیم. (خنده)

بعضی ها معتقدند اینکه زن و شوهر با هم یک حرف مشترک داشته باشند، خیلی خوب نیست اما عده ای دیگر می گویند که زن و شوهر وقتی هر دو یک دانش را بدانند یا اهل یک حرفه باشند، راحت تر می توانند کار یکدیگر را نقد کنند و در مورد کار هم نظر بدهند؛ نظر شما در این مورد چیست؟

- امین: شما بفرمایید.

- الیکا: نه شما بفرمایید.

- امین: خانم مقدم اند. (خنده)

- الیکا: من فکر می کنم حرف شما درست است اما فکر نمی کنم همکار بودن یا نبودن آدم ها با یکدیگر خیلی مهم باشد؛ مهم این است که نگاه و دید آدم ها نسبت به این جریان چگونه باشد.

در دوستان و اطرافیان ما خیلی این اتفاق می افتد که به دلیل همکار بودن، این قضایا برایشان تکراری شده و خیلی دوست ندارند وارد مسائل همدیگر شوند. در واقع دوست دارند همسرشان از فضای کاری فاصله بگیرد اما خب وقتی با هم همکار باشید مدام مسائل کاری یکدیگر را می بینید و انگار دائما در مورد کارتان صحبت می کنید، حتی در خانه. اینکه نوع نگاه مان به این قضیه چگونه باشد کمک کننده است. البته این را بگویم که ایشان بازیگر بزرگ تئاتر هستند. من تئاتری نیستم اما تئاتر هم کار کرده ام...

- امین: چه خبر؟ (خنده جمع)

- الیکا: نه خب، من واقعا تئاتری نیستم اما کار همسرم را دنبال می کنم، مصاحبه هایش را می خواهم، گاهی به خودم اجازه می دهم حتی کارهایش را نقد کنم و نظرم را بگویم. درست است که مبحث خیلی جدی است اما بخشی از تفریح زندگی من است. راجع به کار همسرم می توانم نظر بدهم، نه فقط به عنوان تماشاچی بلکه به عنوان یک همکار که با آن آشناست. این برای ما لذتبخش است اما می تواند برای خیلی ها لذتبخش نباشد.

این برمی گردد به این موضوع که خود آقای زندگانی هم اعتماد به نفس لازم را برای نقد شدن دارد. اینکه یک بازیگرِ حالا نمی گوییم قدیمی اما یک بازیگرِ کارکشته تئاتر است و نگران نقد شدن نیست، چون می داند که در جای درستی نشسته است.

- الیکا: درست است. این بحث را برای این باز کردم که بگویم اگر یکدیگر را هم نقد می کنیم، به دلیل همکار بودن مان قابل درک است و البته یک رفاقتی این میان وجود دارد که باعث می شود این اتفاق بیفتد وگرنه خیلی ها دوست ندارند نقد شوند و یکی از دلایلش این است که فکر می کنند تمام مسائل شخصی شان وارد این نقد می شود و احساس می کنند افراد به حریم خصوصی شان وارد شده اند اما چون این موضوع بین ما وجود ندارد، خیلی راحت می توانیم درباره کار هم نظر دهیم. موضوع دیگر این است که امین در عین حالی که بسیار جوان است، از نظر شغلی پیشکسوت من محسوب می شود، به همین دلیل نظراتش برای من در اولویت است.

آن زمان که به کلاس های آقای سمندریان می رفتید، بازی آقای زندگانی را دیده بودید؟

- الیکا: بله، بازیش را دیده بودم. من اولین کاری که از «امین زندگانی» دیدم، سریال «وکلای جوان» بود.

پیش از آن او را نمی شناختید؟

- الیکا: نه، نمی شناختم.

امین: من عکسی در رامسر دارم که مربوط به دو سالگی من است. آن زمان سال 53 بود و درست 40 سال بعد یعنی سال 93 هم دوباره به آنجا رفتم و در همان مکان عکس انداختم...

- الیکا: من رامسری هستم...

- امین: بله، برای همین به من می گفتند که تو از قبل نقشه کشیده بودی از رامسر زن بگیری. (خنده)
موضوعی که درباره همکار بودن فرمودید، به فرهنگ آدم ها برمی گردد که بخش عمده آن مربوط به خانواده و بخش دیگر آن مربوط به نوع نگاه طرفین این ماجراست. یعنی من اگر بخواهم از دید یک مرد سنتی به همسرم به عنوان مدیر داخلی خانه نگاه کنم باید بگویم که نخیر، اصلا خوب نیست که هر دو شاغل باشیم وتازه هر دو شاغل در یک صنف چون می گویند آدم عاقل پولش را در یک جیب نمی گذارد و ما خانوادگی ثابت کرده ایم که عاقل نیستیم چون هم من و برادرم با هم به این حرفه وارد شدیم و هم اینکه پدرم در زمینه موسیقی فعال بودند. حالا ازدواج من و الیکا با یکدیگر هم شاید بی عقلی مان را بیشتر ثابت کرد. (خنده جمع)

در مورد پدرتان گفتید، اتفاقا قبل از اینکه شما بیایید داشتیم در مورد شما صحبت می کردیم که هر دو نفر شما اصیل هستید. شما که در یک خانواده هنرمند به دنیاآمده اید و کودکی شما با سال های کم کاری پدرتان همراه بود و به هر حال هنرمندان به خانه شما رفت و آمد می کردند؛ خانم عبدالرزاقی هم همینطور...

- امین: علاوه بر این، دایی الیکا یکی از نویسندگان بسیار خوب هستند که در حال حاضر در آلمان ادبیات کهن آلمانی را در دانشگاه تدریس می کند و دو رمان هم چاپ کرده است.

اسم شان چیست؟

- الیکا: محمود فلکی.

- امین: عموی ایشان هم همینطور که در انگلیس از افراد فرهنگی قدیمی هستند. چیزی که من در ادامه می خواستم بگویم این است که اگر بخواهیم به همسرمان به عنوان مدیر داخلی خانه نگاه کنیم، این شاغل بودن کار را سخت می کند؛ مخصوصا برای مردی که در فرهنگی در جامعه رشد کرده که حتی مادرش رختخوابش را مرتب کرده و این پروسه چندین سال برایش ادامه پیدا کرده است اما وقتی انتخاب شما به این سمت می رود، یعنی به دنبال انتخاب شخصی برای گذراندن امور داخلی منزل نبوده اید و انتخاب شما بر این منوال صورت نگرفته است بلکه برای داشتن یک دوست صمیمی چنین تصمیمی را گرفته اید؛ من همیشه فکر می کنم که این مهمترین دغدغه من برای ازدواج بود که بتوانم زمان بیشتری در کنار دوست صمیمی خود باشم.

از طرفی دغدغه های شخصی ما باعث می شود که ما اتفاقا زمان زیادی از یکدیگر دور باشیم اما حسنی که هم در الیکا وجود دارد و هم در من، این است که وقتی به حرف زدن می افتیم باید یک شخص سومی هم وجود داشته باشد که ما را خاموش کند. (خنده) از این بابت خیلی خوب است. یعنی در دنیایی که آدم ها به راحتی نمی توانند با هم حرف بزنند، این در حال حاضر برای من یک نعمت است. نمی دانم، شاید چند سال دیگ راز موضوع و مسائل تکراری کارهایمان خسته باشیم اما فعلا که شروع خیلی خوبی داشته ایم.

من فکر می کنم اینکه الیکا لطف دارد و به من می گوید پیشکسوت، اینطور هم نیست؛ من فکر می کنم اگر ما تصمیم گرفته ایم در کنار هم باشیم، باید کمک حال یکدیگر و در جاهایی چشم سوم هم باشیم که این اتفاق هم می افتد؛ یعنی خیلی جاها که با هم مشورت می کنیم الیکا نگاهی را به من می دهد که نوع نگاه من آنگونه نبوده و الیکا با یک نگاه زنانه و خاص خودش چیزهایی را برای من روشن می کند که من آنگونه نگاه نکرده بودم. من خیلی مواقع با نگاه «امین زندگانی» که هیچ وقت دلش نمی خواسته به کسی جواب پس بدهد، جلو رفته ام و شاید جسارت هایی هم کرده ام که بعدها باید تاوانش را هم پس می دادم.

موضوع دیگ راینکه الیکا می گوید من از امین مشورت می گیرم اول باید بگویم که من با معنی واژه مشورت آنطور که در اجتماع جا افتاده مشکل دارم؛ یعنی ما وقتی مشورت می کنیم، در واقع پیشنهاد نمی دهیم بلکه نظر خودمان را تحمیل می کنیم و اگر هم اتفاقی جز آن بیفتد به ما برمی خورد. من در این چند ساله دارم خودم را تربیت می کنم که اگر الیکا با من مشورت می کند، اجازه تجربه را به خودش بدهم و نگویم من چون بزرگتر از تو هستم، حتما باید چیزی که من می گویم را انجام دهی.

چون لحظات در تصمیم گیری تاثیر دارد و خلاصه که فکر می کنم خدا در و تخته را با هم جور کرده چون حوصله مان از هم سر نمی رود و همیشه با هم در حال نمایش بازی کردن هستیم. هیچ وقت نشده که من بخواهم از این ور سالن به آن طرف سالن بروم و عادی راه بروم. (خنده الیکا)

- الیکا: ما در اکثر موارد یک موضوع را فراموش می کنیم؛ مثلا من در زندگی عادی ممکن است با یک نفر که هر شغلی داشته باشد دوست شوم اما این را فراموش نمی کنم که در عین حالی که این آدم دوست من است، نباید در جایگاه حرفه ای او با همه چیز شوخی کنم یا صمیمیت بیش از اندازه ایجاد نمی کنم که طرف فکر کند من وارد تمام حریم های شخصی او شده ام.

فکر می کنم این موضوع در زندگی زناشویی هم مهم است، چون یک انسان ممکن است شغلی داشته باشد که جدای از آن شغلش، دوست یا همسر من باشد. این نباید باعث شود که آنقدر این احساس صمیمیت زیاد شود که بیش از اندازه شور شود و آدم ها فکر کنند که دیگر هیچ حریم خصوصی ندارند.

من فکر می کنم اگر اینگونه برخورد شود، آدم ها اعتماد به نفس شان را هم از دست می دهند چون کم کم فکر می کنند به عنوان فردی که هنرمند است یا شغل خاصی دارد، در خانه خودش اصلا به حساب نمی آید. برای اینکه با همه چیز او شوخی می شود. یا بعضی ها فکر می کنند اصلا دلیلی ندارد وقتی هر شب او را می بیند، سریال اش را هم هر شب از تلویزیون ببیند یا مصاحبه او را بخواند.

- امین: و حتی دلیلی ندارد به این فکر کنم که تو به اعتماد به نفس دادن من نیاز داری...

- الیکا: تو که دیگر به محبت من نیاز نداری، چون تو هنرپیشه هستی و مردم هر روز تو را در همه جا عاشقانه دوست دارند و به تو محبت می کنند! در واقع این تفکر است که من شدیدا با آن مشکل دارم!

- امین: فکر می کنم که در عین صمیمیت اجازه داشتن خلوت را به یکدیگر بدهیم، باید یکی از ارکان اساسی هر ارتباطی باشد و یکی دیگر از این ارکان اصلی داشتن هدف مشترک است که این هدف مشترک الزاما آینده نیست. منظور من از هدف مشترک الزاما این نیست که بدانیمخ ما قرار است چه کاری انجام دهیم؛ همین که من بدانم الیکا چه چیزی را دوست دارد و چه هدفی دارد، کمک کردن من به او برای رسیدن به هدفش، حالا از ساده ترین هدف مثل خرید یک آباژور تا هدف های معنوی، کمک کردن من به او برای رسیدن به هدفش به عنوان یک دوست یا همسر است که یعنی نقطه اشتراک. آدم ها وقتی می گویند ما زبان مشترک نداریم، فکر می کنند که افراد حتما باید برای یک چیز تلاش کنند.

ساير تصاوير

الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان - هایپرکلابز الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان - هایپرکلابز الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان - هایپرکلابز
منبع :http://hodana.ir/fa/news/74838/الیکا-عبدالرزاقی-و-...

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب