روزهای خاطر انگیز 2- هایپرکلابز

روزهای خاطر انگیز 2- هایپرکلابز هایپرکلابز :

متولد تیرماه
هدیه داغ خورشید ! جنون آبی بید !
دختر تیر و تقدیر ! شعر زلال تعمید !
حیای سرخ خرما ! شرم درخت انجیر !
گل همیشه عاشق ! پری خوشگل تیر !
آرامش همیشه ! سکوت سبز بیشه !
تابستون از نگاهت شروع تازه میشه
توفصل بغض و شیشه ، سنگ صبور من باش
آرزوهای نزدیک رویای دور من باش
رقص زلال ماهی ! پر زدن پرنده !
صدای ترد بوسه شکفتنای خنده !
همدم ماه تنها ! هبازی ستاره !
خوشه به خوشه چشمک ،میشمرمت دوباره
تو فصل بغض و شیشه ، سنگ صبور من باش
آرزوهای نزدیک رویای دور من باش
بغض درخت جنگل ! آواز رود دریا !
همقفس ترانه ! همنفس تمنا !
بینایی های پیچک ! دستای گرم خواهش !
هم پرسه ی محبت ! هم آغوش نوازش !
توفصل بغض و شیشه ،سنگ صبور من باش !
آرزوهای نزدیک رویای دور من باش .

آری من عاشق بارانم ؛ عاشق سیاهی چشم های زیبای شما معلم عزیزم

این چند بیت هم پیشکش به عزیزترین ، مهربانترین ،"معلم دنیا نفس من استاد گرامی ام سرکار خانم مهران کریم پور" این بار تولدت را چند ماهی زودتر می خواهم تبریک گویم تولدت را با عشق فراوان در تقویم ذهنم سپرده ام و روز شماری آن لحظه را میکنم تا گویی با یک تبریک عشقم را نشان دهم.معلم،شما رفیع ترین داستان حیات منی شما به من درس زندگی آموختی .شما چون پروانه سوختی وچون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی .معلم,ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت،و سپیده حکایتی از صداقتت.قلم از نگارش شکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو انک . معلم ،اگر نمیتوانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گذارم ،پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک،بپذیر.معلم عزیزم شما شکوفا تر از بهار،نهال تنم را پر از شکوفه کردی و با باران عاطفه های صمیمیی اندوه های من قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی . در تابستان های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سار آرامش بخش تو ، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم . با وجودت یاس دری به رویم نگشود زندگی رنگ نا امیدی را ندید تو در زمستان مرارت های زنگی چونان شمع ستون های تنم را بلرزاند . معلم زنگی شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های من با بهترین دورد های خداوندی خداوندی ، نثار بوستان دل آسمانی ات باد. و شما معلم ای بهار چرا که شما در سخت ترین لحظات عمرم در کنارم بودی و با من هم دردی می کردید. در یکی از بدترین روزها در عمرم ،روز 16دیماه 1385یکی از سال ها و شاید اصلا یکی از بدترین دقایق در عمرم در کنارم بودید که من هیچگاه فراموش نمی کنم و یاد نمی رود. آن سال برای شما هم حتی سال خوشایندی نبود چون شما هم در 13 خرداد همان سال تصادف سختی داشتید . اصلا انگار از اوایل سال معلوم بود که سال زیاد خوبی نیست من هم آن روز فقط دست دعا شدم ، و من من آن روز هم من مثل دیوونه شده بودم چون از چند روز قبل به طرز عجیبی دلهره داشتم که ناگهان اون اتفاق برای شما افتاد و تصادف کردید. واقعا انگار عشق من به شما قدری عمیق بود که من می توانستم آینده را احساس کنم ، حتی آن روز که در خواب دیدم شما به خارج از ایران مهاجرت کرده اید ، وشما پس چند روزی که از خوابم می گذشت به من گفتید که امکان دارد برای اقامت به خارج از کشور بروید . من دوست داشتنم نسبت به شما قدری عمیق است که مناجات شبانه روزی ام شده اید . شما بودید وقتی که مادرم را از دست دادم روز تشیع جنازه مادرم کنارم بودید و با من هم دردی می کردید آن روز من در حالی که در میان جمعیت به دنبال مادرم می گشتم با صدای بلند او را صدا می زدم شما بودید که مرا در آغوش گرمتون گرفتید . به من دلداری دادید نه فقط آن روز بلکه هر روزی که تنهایی را احساس می کردم شما من را با مهربانی دلداری می دادید با من سخن می گفتید .
خانم کریم پور شما همیشه با صدای زیبایتان و با سخنانان پر مهرتان من را یاری دادید . پاکی دستانت را سپاس می گویم که چه صادقانه به سویم آمدند ؛ نجابت چشمانت را به تماشا می نشینم که چه معصومانه امتداد نگاهم را یاری می کند و صدای دل انگیزات را دوست می دارم که چه غریبانه بر دل می نشیند . بدان ای مهربان که عظمت بارگاه نگاهت مرا لرزاند و گرمی حضورت سردی دستانم را به فراموشی خانه فرستاد . و فصلی دیگر در دفتر زندگی ام متولد کرد و من تمام این ها را به خاطر سپرده ام و عمرم را با یادشان خواهم گذراند .
و مدتها بود که یخ زندگی قطبی ام را ،خورشید هیچ نگاهی آب و ظلمات وجودم را پرتو هیچ امیدی روشن نکرده بود و در سرمای بی کسی از تار های انبوه عنکبوت تنهایی برای خود بستری ساخته ؛ و در شبستان زندگی ام از اشباح خیالی دوستانی پیدا کرده بودم . تا شما آمدید و پا گذاشتی روی سرنوشتم و من در روشنایی چشمانت دوستان شبحی ام را گم کردم و شمع وجودت یخ هزارساله ی زندگی ام را آب کرد. همیشه زندگی ام را در گرو خوبیهای شما میدانم وشما را ستایش می کنم . حتی با متن های زیبایی که برایم من در دفتر خاطراتم نوشته اید روز هایم را سپری می کنم ؛ چند روزی ایست که هوس کرده ام به گذشته برگردم ، و نامه های قدیمی و شعرهایی که شما برایم سرودی مرور کنم و اون لحظات را زنده و پر ارزش بدارم . نوشته هایی که این چنین بود ...


دوست خوبم زهرا جان ؛
زندگی در گذر است ، دقایق همچون باد ،پس سعی کن این لحظات را حفظ کنی و مانند گنج پر ارزش بداری .با آرزوی توفیق و سلامتی برای شما خوبم واینکه همیشه در زیر سایه لطف خداوند و مهربانیهای پدر و مادر عزیزتان باشید.
دبیر شما کریم پور 16/09/1384


دختر خوب و عزیزم ؛
امروز فردای دیروز است ودیروز فردا : زمانه را نقاشی یافتم زبر دست که با قلم موی جادویی خویش دیروزها را در نقش بدیع جاودانه ساخت است و زمانه را بگو که تابلوی امروز را جلایی ویژه بخشیده ، باشد در خاطره هامان میعاد گاهی باشد برای فردا و فردا و فردا . . . . . . . .

با بهترین آرزو ها و زیباترین محبت ها نثار تو :
کریم پور 20/09/1385

زهرا جان دخترم ؛
در مقابل سختیهای روزگار خود را نباز و هر شکستی را مقدمه ای برای پیروزی بدان . از خدا می خواهم همیشه مثل گل شاداب و خندان باشی ولی عمرت چون گل نباشد.
عقل کامل شود از سرد گرم روزگار آب و آتش میکند صاحب برایش شمشیر را. . .
03/03/1386 کریم پور

ساير تصاوير

روزهای خاطر انگیز 2- هایپرکلابز روزهای خاطر انگیز 2- هایپرکلابز روزهای خاطر انگیز 2- هایپرکلابز
منبع :http://hyperclubz.com
3 نفر این را می پسندند
مشاهده 0 دنبال کننده
در حال نمایش 3 دیدگاه از 3 دیدگاه
لیلا ظهیرنژاد لیلا ظهیرنژاد جالب بود. خاطرات همییشه نیمی از زندگی هستند. که تمام زندگی را تحت شعاع خود قرار میدهند.
8 سال پیش
شقایق م شقایق م ممنونم . فقط یه سوال برام پیش اومده . مگه اسمتون الناز نیست ؟ پس چرا معلمتون نوشتن زهرا ؟ 2تا اسم دارین ؟
8 سال پیش
محمد  صادقی محمد صادقی لایک
8 سال پیش
1 

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب