سرطان- هایپرکلابز

مهره قلی نژاد 8 سال پیش
سرطان- هایپرکلابز هایپرکلابز :

بیمار سرطانی بود و سرطان روده ، او را به سمت مرگ می برد ، شانس زندگی برایش بسیار اندك بود، دكترها معتقد بودند درصد زنده ماندن و بهبود برای او ، بعد از عمل جراحی خیلی كم است .
مثل فردی می ماند كه اسلحه روی شقیقه اش گذاشته اند و ضامن آن را هم كشیده اند، فقط یك حركت كافی بود تا زندگی از او گرفته شود؛ اما راه نجات را پیدا كرد و برخلاف همه پیش بینی ها ، زنده ماند و دستش را برای كمك به بسیاری دیگر ، دراز كرد.
او" شهرزاد آیرام " است كسی كه اراده كرد تا خوب شود و شد !
پنج سال از آن روزها می گذرد ؛ آیرام كاملا خوب شده و مدیر موسسه "سرور مهراندیشان راستین" است كه به صورت رایگان به بیماران سرطانی كمك می كند. اما اینكه چگونه این ترس تبدیل به راه بهبود و امیدواری شد را از زبان خودش بخوانید:
(( همه جا سیاه بود. ))
"از مرگ ترس داشتم و ترس من كه آدم سرطانی بودم مثل سرطانی های دیگر ، با ترس همه آدم های دنیا فرق داشت؛ بیمار سرطانی احساس تنهایی می كند، مثل فردی می ماند كه اسلحه روی شقیقه اش گذاشته اند و ضامن آن را هم كشیده اند ، فقط منتظر یك حركت كوچك است.
با اینكه بیمار را همه دوست دارند و اطرافیانش مرتب به او می گویند خوب می شود اما چشم هایشان چیز دیگری می گوید ؛ مثل اینكه برای او فردایی نیست او رفتنی است ، در حالی كه یك فرد سالم می تواند به شش ماه بعد فكر كند ، برای آن برنامه ریزی كند.
بیمار سرطانی نمی تواند و فكر می كند باید خودش را برای خداحافظی آماده كند و در این خداحافظی تنهای تنهاست ، عزیزترین كسانش هم نمی توانند كنارش بمانند ، او باید تنها برود و تازه آن موقع است كه غمی عظیم را در دلش احساس می كند و دلتنگ می شود.
دلتنگ برای زییایی های زندگی ، برای خورشید كه هر روز خانه اش را روشن می كند، برای ماه كه چراغ شب هایش است ، برای جدایی از همسرش ، برای دوری از فرزندانش و انسان سرطانی در همه این دردها تنهای تنهاست...
پزشكان سعی می كنند با دارو جسم او را نجات دهند ، اما افسردگی چنگال سیاهش را بر روح و ذهن بیمار كشیده است . هرجا بروند تاریكی احاطه شان كرده!"
این دقیقاً همان چیزی است كه موجب می شود ، بیماران سرطانی حتی به درمان و اثر دارو بی اعتقاد شوند.
(( دنیا برایم عوض شد. ))
اما به ناگاه همه چیز با ( یک تغییر فكر ) ، عوض می شود و او صبحش را با اندیشه ای نو آغاز می كند:
"از خواب كه بیدار شدم تصمیم تازه ای گرفتم . به خودم گفتم تو از شیمی درمانی هیچ آسیبی نمی بینی ، دچار عوارضی نخواهی شد ، اراده كردم و تصمیم را ملكه ذهنم كردم. مرتب به خودم این را می گفتم و تلقین می كردم...
شاید باور نكنید اما از آن روز دیگر حالت تهوع نداشتم و گرفتار عوارض شیمی درمانی نشدم . انگار دنیا برایم عوض شد ، به قدرت ذهن خودم پی بردم ، از داروها معذرت خواستم ، گفتم داروهای عزیز شما برای كمك به تن رنجور من وارد بدن من می شوید آن وقت من به شما بد می كنم ، همین شد كه به جای مقابله با درمان و داروها با آنها همراه شدم".
(( اصل ، خود تو هستی! ))
الان پنج سال از آن روزها می گذرد و بیماری شهرزاد را ترك كرده ، اما از آن بیماری برایش ثمره ای مانده و آن هم تاسیس موسسه ای است كه در آن به بیماران یادآوری می شود:
" اصل ، خودشان هستند و روحیه و اراده شان و اگر از ته دل بخواهند با باور اینكه بهبود پیدا می كنند، می توانند بر سخت ترین بیماری ها غلبه كنند و خوب شوند. "
این تصمیم های شماست نه شرایط ، که سرنوشت تان را می سازد.

آنتونی رابینز

منبع :http://www.daneshju.ir/forum/1382/t194302-3.html

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب