چمدان‌های بسته می‌دانند، عشق راهی است پرخطر؛ اما ! - شعركلاسيك «علي اصغرشيري» - هایپرکلابز

چمدان‌های بسته می‌دانند، عشق راهی است پرخطر؛ اما ! - شعركلاسيك «علي اصغرشيري» - هایپرکلابز هایپرکلابز :

چمدان‌های بسته می‌دانند، عشق راهی است پرخطر؛ اما-
دختری محو جاده‌ها شده است، دختری راهی سفر؛ اما-

مادرش بعد او چه خواهد کرد؟! گیسوانش سفید خواهد شد
دروهمسایه طعنه خواهد زد، آه! یک روز این خبر... اما-

روستا از نگاهش افتاده است، شهر در امتداد این جاده است
جاده در پیش‌روی او دارد، اتفاقات تازه‌تر اما

مانده در مِه اتاق کودکی‌اش، خاطرات شب عروسکی‌اش
خاطراتی که غیر حسرت نیست، خاطراتی که پشت سر...اما-

صندلی‌های خالی اتوبوس، جاده‌ها را یکی یکی پیچید
خط ممتد جاده می‌لرزید، در سرازیری خطر اما

جاده یعنی همیشه دربه‌دری، دوری از مهر خانه‌ی پدری
همهشب انتظار و بی‌خبری، کاش می‌شد که تا سحر...اما...

پدرش در هجوم خاطره‌ها، با خودش حرف می‌زند گاهی
مثل یک قاب خالی غمگین، مانده چشمش به سوی در؛ اما...

مادرش هر سحر نگاهش را، به ضریح سکینه‌خاتون دوخت
گرچه آرام بود و سخت و صبور، سینه‌ای داشت شعله‌ور اما

قاصدک‌های خسته بعد از آن همه دلواپس خبر بودند
روستا رنگ و بوی ماتم داشت، روستا بود و چشم تر...اما-

چمدان‌های بسته برگشتند، از سفر زار و خسته برگشتند
خسته و دل‌شکسته برگشتند، با نگاهی پر از "اگر"، "اما"...

منبع :http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-classic/44...

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب

سایر مطالب از حسین عیدینی نژاد

از وسط برو - برگرفته از کتاب قلقلک - نویسنده:عزیز نسین ،برگردان:رضا همراه
داستان امان از مهمترین تصمیم زندگی - نویسنده سعید ثقه ای
درون دهکده آن شب؛ صدای غم پیچید - شعر كلاسيك «بهار حق شناس»
داستان کوتاه «آن روز اولش آفتابی بود» نويسنده «مجيد پولادخاني»
غمت می‌تونه شعرم و خیلی قشنگ‌ترش کنه - ترانه «عزيز عباسي»
مثل همیشه دیر رسیدم به زندگی - ترانه «امين پهلوان‌زاده»
دارم ذوب می­شم تو دلسوزی درد - ترانه«پريا تفنگ‌ساز»
گر بمیرم در غروبی خواهم مرد - شعري از «آتااول بهرام اوغلو» ترجمه«دومان اردم»
ناپدید می‌شه وقت از جهانم - ترانه «امين پهلوان‌زاده»
داستان «پروفسور پانینی» نویسنده «متیو گریگ»؛ مترجم «نگین کارگر»
مردي نشسته در خود، در ازدحام ديوار - شعر كلاسيك «پويا آريانا»
تکه‌هایش دستان منتظری را پُر خواهد کرد! - شعر آزاد «مهرنازسادات هاشمی»
با اولین نسیم ویران می شوم - شعر آزاد صادق آل موسوی
همین اندازه از من در این زندگی باقی مانده است که ... - شعری آزاد «سیده حدیث خوبرفتار»
ما وقتی عاشق می شویم به دریا می زنیم ( مونولوگ های ماهیگیر ) - شعري از «آیدین آراز» مترجم «سپیده رسولی»
درخت زیبای من! - شعری از «اورهان ولی» مترجم «مجتبا نهانی»
وقتی که بارون می زنه چترتُ گم کن و بیا - ترانه «سحر احمدي»
كاش اين دفعه پشت در باشي ... - تقدیم به همسران شهيدان مفقودالاثر - ترانه «مرضيه فرماني»
تمام سال پاییزه - ترانه «اميرحسين اميرحسيني»
شايد امروز دير است مادر ! بي تو اين روزها... - شعر كلاسيك «عادل حيدري»