داستان کوتاه/ زیارت عاشورا- هایپرکلابز

سعیده شریفی 5 سال پیش
داستان کوتاه/ زیارت عاشورا- هایپرکلابز هایپرکلابز :

سال‌ها بود که از اول ماه محرم تا آخر صفر هر سه‌شنبه برنامه زیارت عاشورا در شرکت برقرار بود. صبح نیم ساعت زودتر از ساعت کاری کارمندان دورهم جمع می‌شدند دعا می‌خواندند بعد صبحانه‌ای که معمولاً هزینه‌اش توسط خود بچه‌ها تأمین‌شده بود می‌خوردند و می‌رفتند سرکارشان. این روزها احمد آقا آبدارچی شرکت زودتر سرکار می‌آمد. چایی را آماده می‌کرد. نان‌ها را قطعه‌قطعه می‌کرد و صبحانه را در بشقاب‌های یک‌بارمصرف می‌چید تا پس تمام شدن دعا بین کارمندان پخش کند و بعد از تمام شدن صبحانه تند و تند سفره را از نمازخانه جمع می‌کرد و فرش‌ها را جارو می‌کرد خلاصه یکی دوساعتی درگیر این برنامه بود. همیشه هم در حین انجام کار زیر لب دعا می‌خواند و یا حسین می‌گفت. وقتی هم کسی بهش می‌گفت: خسته نباشی! لبخند می‌زد و می‌گفت: خدمت به عزاداران امام حسین (ع) که خستگی نداره! من که نمی تونم بشینم و راحت دعا بخونم حداقل به شماها خدمت کنم.
ولی آن سه‌شنبه با همه روزها فرق داشت. احمد آقا مثل همه سه شنبه ها زود آمد. وارد آبدارخانه شد. تعجب کرد. چای آماده بود. بشقاب‌های صبحانه مرتب و منظم چیده شده بود. مثل‌اینکه دستی از غیب آمده بود و همه کارها را انجام داده بود. زیارت عاشورا شروع شد. احمد آقا خوشحال رفت کنار نمازخانه نشست و با آرامش دعا خواند. آخرهای دعا خواست برود چای بریزد که دستی به شانه‌اش خورد. مدیر شرکت بود گفت: راحت بشین احمد آقا! تو امروز فقط عزادار امام‌حسینی!
احمد آقا با تعجب دید چند تا از کارمندها سفره پهن کردند و چای ریختند و همه باهم صبحانه خوردند. بعد هم چند نفر دیگر بلند شدند و سفره را جمع کردند. تا آبدارچی شرکت بخواهد بفهمد موضوع چیست سفره جمع شد و ظرف‌ها شسته شد و نمازخانه هم جارو شد و از همه عجیب‌تر اینکه در این کار همه از کارمندان ساده گرفته تا مدیر و معاون شرکت کمک کردند. آن روز کارها خیلی سریع انجام شد و هیچ‌کس خسته نشد. ولی احمد آقا معذب بود. خجالت می‌کشید. احساس می‌کرد کم‌کاری کرده است.
نزدیک ظهر وقتی احمد آقا برای مدیر چای برد با خجالت گفت: به خدا امروز شرمنده همه شدم مخصوصا شما!
مدیر لبخندی زد و گفت: چرا شرمنده! از این به بعد قرار است ثواب خدمت به عزاداران امام حسین هم بین همه تقسیم بشه! تو که خسیس نبوی احمد آقا!
پیرمرد با شادی خندید. از آن به بعد زیارت عاشورا برای کارمندان آن شرکت فقط یک دعا نبود. بلکه درس همکاری و نوع‌دوستی هم بود.
سعیده شریفی
آبان 1394

منبع :http://hyperclubz.com
10 نفر این را می پسندند
مشاهده 0 دنبال کننده
در حال نمایش 1 دیدگاه از 1 دیدگاه
س ص س ص لایک...
5 سال پیش
1 

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب