گفتگو با مسعود ده نمکی، خالق برند «اخراجی ها»!- هایپرکلابز

فاطمه مطلق 4 سال پیش
گفتگو با مسعود ده نمکی، خالق برند «اخراجی ها»!- هایپرکلابز هایپرکلابز :

«اخراجی ها» در نیمه دهه 80 راه به اکران عمومی پیدا کرد و از آن زمان تا دهه 90 توانست عنوانی باشد که تعداد قابل توجهی از مخاطبان را راهی سالن سینما کند.

مسعود ده نمکی سازنده این فیلم ها نگاه و ایده خاص خود را به این ترتیب وارد سینما کرد و به تعبیر خود به این شکل موجب ایجاد جریانی شد که در آثار دیگر سینماگران می توان رد آن را یافت.

ده نمکی خود بر این باور است که چه وقتی نشریه منتشر می کرده و چه زمان فیلمسازی، آنچه موجب اقبال مخاطبان می شد برند خود «ده نمکی» بوده است. او حتی تاکید می کند به عمد با «رسوایی» و «معراجی ها» می خواست سراغ نوع دیگری از فیلمسازی برود و شاید مخاطبان کمتری را جذب کند. ده نمکی در گفتگو با «سینما» درباره سینمای جریان «اخراجی ها» و تاثیر پیشینه و نام او بر این فیلم ها صحبت کرد.


آقای ده نمکی؛ شما قبل از این که وارد سینما شوید، فعال رسانه ای بودید و موضع گیری هایی داشتید که باعث شد با شناسنامه وارد سینما شوید. این شناسنامه را با «فقر و فحشا» هم نشان دادید که از چه جنس می خواهید کار کنید تا به «اخراجی ها» به عنوان اولین فیلم سینمایی تان رسیدید و افراد بسیاری هم مقابل مخالف شما بودند. «اخراجی ها» را بر چه اساسی ساختید؟ بر اساس ذهنیت هایی که در مورد شما وجود داشت یا بر اساس دغدغه های خودتان؟ یا این که می خواستید در سینما کاری کنید که همه از شما صحبت کنند؟
- شاید ورود من به عالم رسانه بی ارتباط به ورود من به عالم سینما نباشد. هیچ کدام را به عنوان شغل انتخاب نکردم. وقتی جنگ تمام شد و وارد شهر شدم، برای مطالبه آرمان هایی که زمانی برایش می جنگیدم باید به سمت ابزاری می رفتم که ظرفیت، پتانسیل و قابلیت این را داشته باشد که بتوانم آنها را طرح کنم. در این مسیرم از هر ابزار مشروعی در حد توان خودم بهره می بردم. چه داد زن، چه نوشتن و چه فیلم ساختن. بر حسب شرایط زمانه تغییر مدیوم دادم.

سعی کردم جریان ساز باشم، نه جریان. شاید روزی که در خصوص مسائل اجتماعی، فرهنگی در اوایل دهه 70 شروع به کار کردم، شاید خیلی از آدم هایی که مثل من فکر می کردند، قائل به این روش ها نبودند. احساس کردم آن فریادها که حالا عقبه اجتماعی پیدا کرده و از سمت نقد مردم به سمت نقد دولتمردان رفته، احتیاج به یک عقبه تئوریک دارد؛ یعنی پشت این سوز و گداز اجتماعی یک عقبه فکری وجود دارد و صرفا احساس نیست.

پس به سمت نشریه رفتم و حدود 10 سال در این حوزه کار کردم. از جایی به بعد به این نتیجه رسیدم که رسانه مکتوب دیگر کارکرد خودش را ندارد، رسانه های جدید شکل می گیرند. در اوج قرار داشتم. بعد از سه، چهار نشریه ای که تیراژ چند صد هزارتایی داشتم، پرمخاطب ترین هفته نامه ایران را در طول 10 سال داشتیم. احساسم این بود که الان مخاطب به سمت رسانه های دیداری و شنیداری می رود. پس همان حرف ها را به مدیوم دیگری بردم.

همان صفحه جنگ و فقر و غنا در نشریه جبهه شد فیلم «فقر و فحشا»، نه چپ، نه راست شد «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» مقالاتم تبدیل به تصویر شدند. وقتی تاثیرگذاری آن را دیدم که یک مستند می تواند میلیون ها مخاطب داشته باشد و تاثیر اجتماعی بگذارد، دیدم کارکردش از رسانه مکتوب بیشتر است.

بیشتر ترغیب شدم تا این مدیوم را دنبال کنم. تغییر از عالمی به عالمی دیگر سخت بود. باید تعلقات را قطع می کردم. در آن دوران ورود به رسانه جدید تبعات زیادی داشت. 10 سال دیگران را نقد کردی، حالا داری وارد حوزه ای می شوی که خودت را در معرض نقد قرار می دهی. همه آنهایی که در این 10 سال در حوزه مطبوعات به آنها پرداختی، حالا قلم ها و شمشیرها را تیز می کنند تا به تو بپردازند. بالطبع منتظر آن واکنش های تند بودم ولی برایم مهم نبود.

واکنش تند منتقدان را حق خودتان می دانستید؟
- انصاف نبود ولی حق آنها بود که هر طور می خواهند برخورد کنند. حالا دیگر آنها آن سوی میز بودند و من این سو. کما این که زمانی نیز ما دیگران را نقد می کردیم اما مسئله این بود که نوع برخورد از حد انصاف خارج بود. نگاه شان دیگر نگاه کارشناسی از زاویه سینما نبود، نگاه صنفی و انتقام سیاسی از یک گذشته ای بود. آن نگاه انتقادی ابعاد مختلفی داشت. آدم های زیادی بودند و می خواستند انتقام همه آن جریانات سیاسی را از من بگیرند اما به هر حال خود «فقر و فحشا» نشان داد که این جنس حرف ها از زبان هر کسی زده شود، فارغ ازت این که من باشم یا دیگری، می تواند مورد اقبال واقع شود و آن جریان اجتماعی را رقم بزند.

آنهایی که از بیرون گود به قصه نگاه می کردند، از زاویه دید آنها می شد مایکل مان ایران، از نگاه اینها می شود فیلم مستندی که ساختار ندارد اما در همان مقطع ایده های خاصی داشتم و برنامه ریزی هایی برای دهه های مختلف زندگی ام کرده بودم. مشخصا ایده اولیه 10 تا طرح را داشتم. اولویت بندی کردم. بعضی را در مدیوم مستند، بعضی را در قالب سریال و بعضی را برای سینما در دهه 80 به بعد اجرایی کردم. این که ژانرشان طنز یا جدی باشد، به اقتضائات سینما و مخاطب شناسی برمی گشت.

شما در میان حرف های تان فریاد را هم رسانه عنوان کردید. از مسعود ده نمکی که اینطور شناخته شده بود، انتظار نمی رفت اینطور با جنگ شوخی کند و کمدی بسازد. شاید فکر می کردند مسعود ده نمکی عقایدش را عوض کرده و فاز دیگری را در زندگی شروع کرده و با فیلمسازی آن را نشان می دهد. چنین بود؟ خودتان هم از خودتان توقع نداشتید یا بقیه شما را به اندازه کافی نشناخته بودند؟
- به عدم شناخت برمی گردد. قضاوت از روی حرف های دیگران و حرف هایی که در روزنامه ها می نوشتند. کسانی که از نزدیک من را می شناختند، می دانستند. من عموم مطالب طنز نشریات خودم را خودم می نوشتم. اگر فرصت کافی داشتم، سعی می کردم کاریکاتور و طراحی یاد بگیرم و خودم آن را انجام دهم و کسانی که جنگ را درست بشناسند، می دانند که طنز بخشی از جنگ بوده.

زمانی قابل درک است در قالب خاطرات یا کتاب فرهنگ جبهه که آن را نگاه می کنیم، می بینیم با همه چیز شوخی می شده یا آهنگ های آهنگران تا سایر تکه کلام ها وقتی ما از جنگ برگشتیم، شوخی های مان وارد ادبیات اجتماعی شد. بعضی ها ایراد گرفتند که شوخی های امروزی را به عنوان دیالوگ در فیلم به کار بردید.

می گفتم شما ها عقب هستید، 10 سال پیش این شوخی های ما در زمان جنگ بود. منتها وقتی این شوخی ها در قالب ادبیات داستانی شفافی هست، مورد اقبال قرار می گیرد. مسئولان از کتاب هایی که دوز طنزشان بسیار بیشتر از اخراجی ها بوده و خط قرمزهای بیشتری را رد کرده اند، تعریف می کنند ولی اگر نیمی از همین ها تبدیل به فیلم شود در مقابل آن گارد می گیرند. حتی خود آدم هایی که در جبهه بودند، انگار نمی خواهند کسی وارد گذشته شان شود. می خواهند در همان تاریخ بمانند.

در فیلم به اختلاط ژانرها قائلم. من طی مطالعاتی که داشتتم، خلاف نقدهایی که می کردند، در تمام دنیا اختلاط ژانرها مسئله ای پذیرفته شده است ولی این که بخواهی کمدی – تراژدی بسازی بسیار سخت تر از زمانی است که بخواهی فیلم کمدی یا جدی بسازی. هم می خنداند و هم می گریاند. به علاوه، این که این اتفاق در جنگ می افتد، آدم هایی که تا دقایقی قبل با هم می خندیدند، حالا بالا سر جنازه ای هم گریه می کردند، من زندگی را وارد سینمای جنگ کردم.


گفتید سینما رسانه است. بخشی از سینما وجه رسانه بودن آن است ولی گویا شما بیشتر به این وجه آن قائل هستید.
- سینما، سینماست. سینما چند وجه دارد؛ صنعت، رسانه و هنر. سینمایی که مخاطب نداشته باشد یعنی رسانه نیست، یعنی یک یاز اضلاع مثلث را از دست می دهد. من حتما نمی خواستم فیلمی بسازم که مردم نبینند، مثل بقیه دوستان؛ برایم مهم بود فیلمی بسازم که مردم ببینند.

یعنی بقیه دوستان فیلمی می سازند که مردم نبینند؟
- باقی دوستان برای شان مهم نیست. مهم این است که این فیلم ساخته شود. دغدغه شان این است که اگر در سینما دیده نشود، در تلویزیون بارها و بارها دیده شود. سینما هنر است. حتما باید آن را مدیوم شناخت و دیالوگ را به تصویر و درام تبدیل کرد. سعی کردم در خلق آن لحظات تصویری هم گامی جلوتر از تصاویری باشم که در سینما دیده ام و نزدیک به صحنه هایی شود که خودم لمس شان کرده ام.

فکر می کنید مخاطبانی که برای تماشای فیلم شما به سینما می آمدند، می دانستند فیلم چه کسی را با چه عقبه فکری کمی بینند؟
- بله، خیلی هایشان می دانستند.

بر چه اساسی این را می گویید؟
- به خاطر این که نشریات هم چنین بود. وقتی عنوان نشریه ای تغییر می کرد، این را می بستند، آن یکی باز می شد و با تیراژ دو برابر به فروش می رفت. یعنی برند خود من بودم نه لوگوی نشریه. دولتی ها فکر می کردند این را ببندند، دیگر فلانی ساکت می شود. نشریه دیگری می زدم. حتی اگر مدیرمسئولش شخص دیگری بود ولی باز هم همان اتفاق می افتاد.

یعنی فکر می کنید نگاه و فکر شماست که طرفدار دارد؟
- بله، گفتمان بود که مردم را جذب می کرد.

سر «اخراجی ها» قضیه فرق می کند. شوخی و کمدی وارد می شود. فکر می کنید چقدر تابوشکنی و شوخی با جنگ در ایجاد جذابیت تاثیر داشت؟ البته پیش تر آقای تبریزی با فیلم «لیلی با من است» این کار را به نوعی انجام داده بودند ولی شما شکل دیگری از شوخی را وارد کردید. مردمی که در نیمه دهه 80 بودند و خیلی از شعارهای جنگ فاصله گرفته بودند، حالا می بینند با آدم های جبهه شوخی می شود. این بخش چقدر مردم را جذب کرد؟
- باید در قالب یک مجموعه دید. از طرفی مردم هم با مضمون عرفانی همذات پنداری می کردند. با آن هجو ریاکاری حاجی گرینف هایی که نان جنگ را می خوردند. برای خیلی از مردم زبان انتقاد فیلم برای شان مهم بود. یعنی مردم پلن هایی را که حاجی گرینف با ماشینی که به جنگ اعزام شده بود می دیدند که روی آن نوشته بود: استفاده اختصاصی ممنوع! مردم خیلی هوشمندانه به فیلم نگاه می کردند.

خلاف خواص که فقط تیتراژ فیلم را می دیدند، مردم هم فیلم و هم تیتراژ را می دیدند و هم بازیگر، هم داستان و هم صحنه های جنگ را. برای شان هر سه تازگی داشت، حتی خود داستان. قالب طنز «لیلی با من است» یک خط داستانی بود، آدمی که می ترسید بیاید جبهه ولی اینجا عنصر چیز دیگری بود. آدمی که داوطلبانه با نیازها و انگیزه های دیگری وارد جبهه می شد. بخش اخراج شده آدم های جنگ در جبهه حضور داشتند.

امام که می گفتند «جبهه، دانشگاه آدم سازی است»، چه کسانی در جبهه آدم می شدند؟ آدم های سانسورشده جنگ را که همه در کوچه هایشان می دیدند، حالا در فیلم در کنار سیدها و حاجی ها می دیدند. در یک گردان، هم سید جواد هاشمی و هم مجید سوزوکی بود، تازه تعداد حاجی ها و سیدها خیلی بیشتر بود. به هر حال پذیرفتند این نسبت باید حقش ادا شود. مردم همه وجود را می دیدند. معتقدم کستینگ فیلم به اندازه قصه و ایده اولیه و ساختار فیلم مهم است.

فکر نمی کنید از نگاه جامعه شناسی شوخی با جنگ موجب عقده گشایی گروهی می شد و همین فیلم را جذاب جلوه می داد؟
- بعدها فیلم های دیگری آمدند و شوخی های به مراتب سخیف تری کردند اما اقبالی از آنها نشد. خیلی ها تقلید «اخراجی ها» را کردند و دست شان هم بازتر بود ولی این اتفاقت نیفتاد. پس نشان می دهد همه علت ها اینها نیست.


فکر می کردید اینقدر مخاطب بیاید؟
- من دوره ای در نشریات، تیراژهای حداکثری را تجربه کرده بودم و اگر می خواستم کاری کنم و تیراژش پایین تر از حد نرمال باشد، نمی ارزید عمرم را صرف آن کار کنم و اگر این اقبال نمی شد، حداقل دیگر به این شکلش ادامه نمی دادم. بله منتظر این استقبال بودم.

چرا «اخراجی ها 2» بیشتر از «اخراجی ها 1» گرفت؟ مردم کد را گرفته بودند و سراغ آن می رفتند یا اتفاقی افتد که «اخراجی ها 1» دیده نشد؟
- ظلمی که در حق «اخراجی ها 1» شد این بود که تعمدا سی دی فیلم را بیرون دادند.

همان کسانی که با شما بد بودند؟
- بله، به طور قطع و یقین، سازماندهی شده از جاهای خاص، این فیلم را بیرون دادند و هیچ جا پیگیری درست نکردند چون زورشان به آنجاها نمی رسید.

آنقدر جریان قوی بود؟
- بله معتقدم جریان قوی بود و نمی خواستند فلانی در سینما تبدیل به چهره شود. کما اینکه یکی از مسئولین وقت گفته بودند ما فکر می کردیم این فیلم مثل بقیه فیلم هاست. مجوز بدهیم و دهانش را ببندیم، می آید، شکست می خورد و در خانه می نشیند ولی وقتی آن استقبال شد، گفتند اگر می دانستیم مجوز نمی دادیم. وقتی استقبال شبانه روزی فیلم در اکران شروع شد، اگر ادامه پیدا می کرد، از «اخراجی ها 2» بیشتر فروش می کرد ولی در 20 روز اول فیلم را بیرون دادند که این استقبال ادامه پیدا نکند ولی نمی دانستند چه کرده اند. فیلم به صورت موریانه ای وارد شبکه خانگی شد.

و همه دیدند.
- و همه دیدند. من برای این که ثابت کنم این یک اتفاق نبوده، قصه دیگری را سوار بر برند «اخراجی ها» کردم چون قرار نبود قسمت دوم آن را بسازم و فیلم، فیلم دیگری بود. در جشنواره آن سال برای اینکه فضاحت جشنواره قبل را تکرار نکنند، فیلم در بخش مسابقه نیاید و سیمرغ بهترین فیلم انتخاب مردمی را نبرد، فیلم را از آن بخش خارج کردند و آن سال بخش فیلم های اول و دوم را ایجاد کردند.

گفتم لابد سال بعد هم که من فیلم بسازم این بخش را سال اول و دوم و سوم می کنند تا نگذارند آن اتفاق بیفتد! کما این که در نظرسنجی های تلویزیون بارها می پرسیدند محبوب ترین فیلم جنگی مردم چیست؟ و هر بار که «اخراجی ها» رأی می آورد، نظرسنجی را حذف می کردند.

یادتان هست چه برنامه ای بود؟
- در برنامه هفت که آقای جیرانی مجری آن بود. در برنامه شب شیشه ای رشیدپور، در برنامه پارک ملت آقای شهیدی. جهت می دادند به آرای مردمی. کارشناس می آوردند که به این فیلم رأی ندهید.

ولی تلویزیون سر «اخراجی ها 2» با شما خوب بود، حضور شما هم زمان با سال تحویل در تلویزیون و ...
- تلویزیون به خیلی ها تیزر رایگان داده بود اما ما با تخفیف تیزر گرفته بودیم. فیلم های دیگر هم مورد حمایت صدا و سیما بودند چرا از آنها نمی گویید.

آقای جیرانی خودشان شیطنت کرده بودند؟
- بله. شیطنت خودشان را داشتند ولی ایشان بهترین گزینه برای برنامه هفت بودند. حداقل اگر می باختند در نظرسنجی اعلام می کردند ولی دیگران آن را کلا حذف می کردند.

فیلم که وارد شد، بعد از برخوردی که در جشنواره داشتند، در بخش فیلم های اول و دوم، جایزه ویژه هیئت داوران را به آن دادند و اعتقاد داشتند فیلم کیفیت لازم را ندارد. فیلمی که برای اولین بار دوربین دیجیتال SI2K را به طور حرفه ای وارد سینما کرد. جلوه های ویژه بصری که به طور جدی وارد سینمای جنگی شد، نوع فیلمبرداری صحنه های جنگ، نوع پروداکشنی که داشت. آمدند گفتند قابلیت ورود به بخش مسابقه را ندارد. زمان اکران، مردم انتقام فیلم «اخراجی ها 1» را گرفتند.

سالن های سینما شبانه روزی شد و تا صبح ادامه پیدا کرد. حداقل 5-4 میلیون نفر فیلم را در سینما دیدند. حتما اگر سر چهلمین روز سی دی فیلم را بیرون نمی دادند، رقم فروش فیلم از 8.5 میلیارد به 12 میلیارد هم می رسید. این روند ادامه داشت ولی نسخه قاچاق فیلم بیرون آمد.

فیلم های استقبال مردم و صف های طولانی هنوز هست. متر و ملاک هجوم چندین میلیونی مردم به سینما با توجه به ظرفیت های صندلی های سینما این است که صف های طویل جلوی سینماها تشکیل شود. اگر تشکیل نشد، بدانید اتفاق های دیگری در حال رقم خوردن است. بله، من منتظر استقبال مردم از «اخراجی ها 2» بودم.

گفتید مردم انتقام فیلم «اخراجی ها» را گرفتند؛ بر چه اساسی این را می گویید؟
- آمدن مردم به سالن های سینما آن زمان باب شده بود که همه می دانستند فیلم را در خانه ببینند ولی جوی که بعد از قاچاق «اخراجی ها 1» ساخته شد که مردم بیایند و در سینما فیلم را ببینند. مردم لطف کردند و منتظر قاچاق نشدند.

«داد»ی که از آن یاد کردید به سینما هم آوردید. در اختتامیه جشنواره سال 85 بیست و پنجمین دوره وقتی برای سیمرغ آرای مردمی روی سن رفتید، جوی که شما ساختید، کل فضای اختتامیه تغییر کرد.
- وقتی فیلمش را هم ببینید، می بینید مردم هم همراه بودند. در اختتامیه جشنواره وقتی آرای فیلم ها را می خواندند، در همه بخش ها مردم داد می زدند «اخراجی ها». مردم که برای من نبودند. مدعوین خود جشنواره بودند. لحظه ای که من به اجبار روی سن رفتم، مردم جو اصلی را دادند. آن تشویق ها و فریادهایی که سر «اخراجی ها» می کردند. فیلم محبوب مردم که در تمام نظرسنجی ها رأی می آورد. به نوعی هم فریاد من و هم فریاد مردم اجحافی بود که سر فیلم می شد.

الان اگر برگردم به آن زمان، قضیه را آنقدر جدی نمی گرفتم. نه داوری ها، نه جشنواره، نه آرای مردمی. الان دیگر گیشه را هم جدی نمی گیرم. فکر می کردم داوری ها خیلی مهم است، دیدم سلیقه ای است. خیلی متر و ملاک ها ثابت نیست. بعدتر دیدم آرای مردمی را هم می شود سازماندهی کرد. مکانیسم رأی گیری در برابر فیلمی که 100 هزار نفر مخاطب دارد با فیلمی که 1000 نفر مخاطب دارد، در یک سبد قرار می گیرد. مثل آرای آمریکا به صورت الکترال شمارش می شود.

دموکراسی شمارش آرا نیست. نسبت گیری است. بعد هم در مرحله اکران، دیگر از زمانی که احساس کردم برای اینکه صدرنشینی گیشه را از یک فیلم بگیرند و تاریخ سازی کنند، حاضرند هر کاری بکنند، کسانی که در عالم سیاست معتقد به تقلب در انتخابات بودند، حالا در عالم سینما تقلب می کنند، دیگر گیشه و آمارش هم خیلی برایم مهم نیست. بعد در «اخراجی ها 3» تغییر مدیوم و ژانر دادم به سمت فیلم خلوت تر و تراژیک تر و ملودرام تر رفتم.

منبع :http://hyperclubz.com

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب