هنر و سرگرمی > ادب و هنر

در این گروه مقالات متنوعی در مورد ادب و هنر منتشر می شود. شما می توانید ضمن استفاده از مطالب این گروه ، در تولید محتوای آن به ما کمک کنید و مطالبی که به نظرتان مفید است را برای ما ارسال کنید

ندا نظام ابادی
شعر زیبای ارباب زمستان شعر زیبای ارباب زمستان زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید که ...
ندا نظام ابادی
شعر زیبای نور عشق شعر زیبای نور عشق رهروان كوی جانان سرخوش‌اند عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند جان عاشق، سر به فرمان می رود سر به فرمان سوی جانان می رود راه كوی می فروشان بسته نيست در به روی باده‌نوشان بسته نيست باده م...
سعیده شریفی
داستان کوتاه/ روزی که با پدر به گردش رفتم داستان کوتاه/ روزی که با پدر به گردش رفتم پنج‌شنبه هفته پیش خیلی روز خوبی بود. می دونید چرا؟ چون من با پدرم به گردش رفتم. بابای من همیشه سرکاره. خیلی سرش شلوغه! روزهای تعطیل که اصلا خونه نیست. می گه تعطیلی ها باید بره تا مراقب همه چیز باشه. ع...
سعیده شریفی
داستان کوتاه/ هدف داستان کوتاه/ هدف با صدای خنده برادرش از خواب بیدار شد. نگاهش به ساعت افتاد، نزدیک ظهر بود. فکر کرد یک روز خسته‌کننده دیگر شروع شد. اصلاً نمی‌توانست درک کند چطور برادرش می‌تواند این‌طور از ته دل بخندد! از ذهنش گذشت چه ...
سعیده شریفی
دوست خوب من دوست خوب من من یک دوست خیلی خوب دارم! نه اینکه فقط یک دوست داشته باشم ولی این دوست خیلی خوب من واقعاً منحصربه‌فرد است. اول باهم همکار بودیم و بعد متوجه نقاط مشترکی بین خودمان بود شدیم و همکاری صمیمانه‌تر شد و نا...
فاطمه مطلق
فاطمه مطلق در ادب و هنر نوشت. 2 سال پیش
سيزده به در سيزده به در نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید /...
فاطمه مطلق
فاطمه مطلق در ادب و هنر نوشت. 2 سال پیش
تبريك سال نو تبريك سال نو بوی جان می آید اینک از نفس های بهار دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ” با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ” شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید تا جه...
بابک بهنام فر
ماه و انگور ماه و انگور دیوار های گلی سقفهای کوتاه در های چوبی و جوی کوچکی که از دل کوچه چون شعاع نور خورشید راه بر دل رهگزران میگشاید و شاخهء انگور که با آرزوی دلبری با هزاران امید تن خود را بروی دیوار میکشد تا گر...
بابک بهنام فر
سال نو سال نو سال نو تنهایی گل رنجش نوروز مردمان هفت رنگ و سفره های سرد و بی رنگ ماهیان خسته دل در خانهء گرد و بلور خود پر از بی تابی و سردرگمی بازیچهء دست و نگاه کودکان بیچاره گندم آرز...
بابک بهنام فر
زنگ تفریح زنگ تفریح زنگ تفریح طرح لبخند هزاران گل سرخ کودکانی که پر از آینهء تقدیرند و سکوتی که در آن شرم ناباوری عاطفه ها میشکند طرح لبخند و سرور از میان غم و مهر از دل سبز طلوع وای از کودکی پنها...
بابک بهنام فر
هزار سال تنهایی هزار سال تنهایی چه روياي دور از ذهني بود با تو نشستن بر سفرهء سپيده دم دو رکعت چاي قند پهلو و نگاهي نوازشي بي ريا و نفسي تهي از سربارهء بغض من هزار سال جان کندم تا مهتاب را به مهماني پنجر...
ندا نظام ابادی
شعر زیبای نوروز شعر زیبای نوروز سالی نوروز بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید ‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه سالی نوروز بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید، بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور بی‌ر...
ندا نظام ابادی
شعر زیبای بوی باران شعر زیبای بوی باران بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بها...
سعیده شریفی
داستان کوتاه/ زود قضاوت نکن! داستان کوتاه/ زود قضاوت نکن! سایت را چندین و چند بار زیرورو کردم ولی نوشته من نبود! باورم نمی‌شد. گوشه پیاده‌رو ایستادم و با دقت بیشتر همه قسمت‌های سایت را با موبایلم چک کردم. نخیر هیچ خبری از نوشته من نبود. باورم نمی‌شد. دوستم خ...
بابک بهنام فر
سزباز عاشق سزباز عاشق بمان در انتظارم باز خواهم گشت با تفنگی بر دوش و قلبی آکنده از عشق عشقی که با هیچ گلوله ای از این سینه برون نمی رود
ندا نظام ابادی
شعر زیبای << دل به بوی وصل >> شعر زیبای << دل به بوی وصل >> دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا ورنه مقصود آن گلستی گل کجا و دل کجا از هوای دل گل بستان خوبی یافت رنگ وزگل بستان خوبی بوی می‌یابد هوا گر دماغ باغ نیز از بوی او آشفته نیست پس چرا ...
ندا نظام ابادی
شعر زیبای << راز خاكستر >> شعر زیبای << راز خاكستر >> به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟ كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر به پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند كسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكستر تو پنداری هزاران نی در آتش كرد...
سعیده شریفی
داستان کوتاه/ عمونوروز داستان کوتاه/ عمونوروز عمو نوروز از جا برخاست. اندیشید کم‌کم زمانش فرارسیده. بوی بهار می‌آید. به سراغ گنجه‌اش رفت. قبایش را برداشت و خاک یک‌ساله آن را تکاند. خاک قبای عمو نوروز که به زمین ریخت عطر گل شب بو درهمه جا پراکنده ...
سعیده شریفی
داستان کوتاه/ معجزه کیف آبی داستان کوتاه/ معجزه کیف آبی کیف آبی در دستش بود. درست متوجه نمی‌شد چه اتفاقی افتاده است. ذهن کوچک هفت‌ساله او قادر به درک درست مفهوم مرگ نبود! فقط می‌فهمید پدر رفته و دیگر برنمی‌گردد. غمگین بود. پدر تنها کسی بود که در آن خانه با...
سعیده شریفی
داستان کوتاه/ بیست و هشتم مهرماه داستان کوتاه/ بیست و هشتم مهرماه بسم‌الله‌گویان کرکره مغازه را بالا زدم. صبح زود است ولی امروز خیلی کاردارم و به همین دلیل زود به مغازه آمده‌ام. سفارش دو تا ماشین و دسته‌گل عروس دارم. گل‌های لازم را دیروز تهیه کردم می‌خواهم تا آورد...

ارسال مطلب به هایپرکلابز

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب